شب چله

چهل روز از زمستان که آغاز آن برابر است با اول جَدی و هفتم دی ماه جلالی و بیست و دوم دسامبر فرنگی، و پایانش برابر است با شانزدهم بهمن ماه جلالی و سی ام ژانویه فرنگی که به آن چله بزرگ زمستان گویند. چله کوچک زمستان: بیست روز از فصل زمستان که آغاز آن از هفدهم بهمن ماه جلالی شروع می شود و در پنجم اسفند ماه پایان می یابد .در ایران مرکزی چله بزرگ زمستان از آغاز زمستان که برابر است با آغاز دی ماه شروع می شود و مدت آن چهل روز است. و چله کوچک زمستان از شب دهم بهمن ماه تا پایان بهمن ماه که مدت آن بیست روز است .

 

 چله بزرگ

چهل روز از موسم زمستان که آغاز آن مطابق اول جَدی و هفتم دی ماه جلالی و بیست و دوم دسامبر فرانسوی و پایانش شانزدهم بهمن ماه جلالی و سی ام ژانویه فرانسوی است.

 چله کوچک

در تداول عامه بیست روز از فصل زمستان… از هفدهم بهمن ماه جلالی شروع شود و پنجم اسفند ماه به آخر رسد. چله زمستان همان چله بزرگ است و گاه در تداول عامه کنایه از سرمای سخت باشد: چله زمستون.

 یلدا در شعر شاعران

شب یلدا به معنای تیرگی و سیاهی و بلندی و درازی در ادبیات فارسی مورد استعاره و تشبیه قرار گرفته و شاعران پارسی گوی، زلف و چشم و دل یار را در سیاهی، و روز هجران و جدایی و دوری را در درازی به شب یلدا تشبیه کرده اند:عنصری سروده:چون حلقه ربایند به نیزه تو به نیزهخال از رخ زنگی بربایی شب یلدا منوچهری سراید:نور رایش تیره شب را روز نورانی کنددود چشمش روز روشن را شب یلدا کندناصر خسرو فرموده:گر نیابد خوی ایشان، در نیابد خلق راروز روشن، در بر دانا شب یلدا شودقندیل ضروری به شب قدر به مسجدمسجد شده چون روز و دلت چون شب یلدااو بر دوشنبه و تو بر آدینهتو لیل قدر داری و او یلدا مسعود سعد سروده:کرده خورشید صبح ملکتِ توروز همه دشمنان، شب یلدا معزّی سراید:ایزد دادار مهر و کین تو گوییاز شب قدر آفرید و از شب یلدازان که به مهرت بُوَد تقرب مؤمنزان که به کینت بُوَد تفاخر ترسا سیف اسفرنگی سروده:سخنم بلند نام از سخن تو گشت و شایدکه دراز نامی از نام مسیح یافت یلدامعزّی سراید:تو جان لطیفی و جهان جسم کثیف استتو شمع فروزانی و گیتی شب یلداخاقانی فرموده:گر آن کیخسرو ایران و تور استچرا بیژن شد اندر چاه یلداآری که آفتاب مجرد به یک شعاعبیخ کواکب شب یلدا برافکندهمه شب های غم آبستن روز طَرَب استیوسف روز به چاه شب یلدا بیندبا جفای تو بر، که خورد از عمرشب یلدا رفو که کرد پرندهست چون صبح آشکارا کاین صباح چند رابیم صبح رستخیز است از شبِ یلدای من سعدی فرماید:همه بر آن همه دردم امیدِ درمان استکه آخری بُوَد آخر شبان، یلدا راروز رویش چو برانداخت نقاب از سر زلفگویی از روز قیامت شب یلدا برخاستیادِ آسایش گیتی، بزند بر دل ریشصبح صادق ندمَد تا شب یلدا نرودبرآی ای صبح مشتاقان اگر هنگام روز آمدکه بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینمنظر به روی تو هر بامداد نوروزی استشبِ فراق تو هر گه که هست یلدایی است انجمن آرا سروده:شب یلدای غمم را سحری پیدا نیستگریه های سحرم را اثری پیدا نیست رضا قلی خان هدایت سراید:در سالی اگر شبی است یلدادر یک مه آن صنم دو یلداستو در نثر فارسی آمده است:«و در شب های یلدای ظلم که آفتابِ ملکِ من به مغربِ زوال، افول نماید، چراغ فراغ چگونه افروزند» نویسندگان عرب نیز از شب یلدا به شب میلاد (لیله المیلاد) یاد کرده اند که عیسی (ع) در آن شب بزاد، و در بلندی و درازی و وصال یار، مانند شاعران و نویسندگان پارسی گوی، در صناعاتِ لفظی به استعاره و تشبیه اش گرفته اند. ابونواس شاعر تازی، شعری سروده که برگردان پارسی آن چنین است:ای شب میلاد! آیا دانی که در عشق ورزیاز پگاهی که بوده ای از من درازتری! و عبدالله پسر عبدالله طاهر سروده که برگردان پارسی آن چنین است:شب میلاد بلندترین شب سال هم گذشتو کوتاه ترین آن، این دویند دوگونهبه یک معنا بلند شد و کوتاه گشتدر کنار معشوق و اجتماع سالانه

پیدایش و پیشینه تاریخی

پیش از دوران تاریخی اقوام آریایی و پس از روزگاران کوچ به این سرزمین، آنگاه و آنجا که: «ده ماه زمستان بود و ده ماه تابستان و گاه پنج ماه زمستان، زمستان ها سرد و یخ بندان؛ آب ها سرد، زمین ها سرد، گیاهان سرد، و سراسر سیلاب و یخ»  و آریایی همواره از تیرگی و تاریکی و پدیده های اهریمنی خزنده و گزنده و درنده که در تاریکی پدیدار می شدند می هراسید و لحظه شمار روشنایی و روز بود.در گذر این تجربه ها درازترین شب زمستان را به درستی شناخته بود و می دانست که در پی آن شب، شب ها رو به کوتاهی می رود و روزها به درازا می کشد و این مایه شادمانی او می شد و آن شب بلند را جشن می گرفت و تا پگاه بیدار بود.پیروان آیین باستان نیز معترفند که: «… در شب های دراز زمستان، دور آتش گرد می آمدند تا روشنایی را افزون ساند و چون درازترین شب سال یعنی آخرین شب از ماه آذر فرا می رسید به انگیزه این که از فردای آن شب، روشنایی بیشتر خواهد شد و روزها درازتر خواهد بود شادی می کردند.» .در باورهای آیینی باستان، یلدا، شبِ زاد و زایش مهر است، بنابراین ریشه و پیشینه این باور به دیرینه ترین روزگار آیینی ایران باستان در آن سوی هزاره ها می رسد یعنی به ایزد مهر و آیین مهر یا روزگر مهرپرستی آریاییان. برخی گویند واژه سریانی یلدا که به معنای زاد و زایش است با مسیحان سریانی به سرزمین های آریایی آمد و از آن روزگار تاکنون این واژه در ایران مانده است. چرا که مهرپرستی از ایران به اروپا راه یافت و بر همه جا چیره شد. رومیان واژه نوئل را برای زادروز داشتند و زادروز مهر را جشن می گرفتند. پس از چیرگی مسیحیت بر اروپا، یلدا را با نوئل تطبیق دادند. «برخی فرهنگ نویسان پنداشته اند که یلدا نام یکی از ملازمان عیسی (ع) بوده است ولی چنین نامی در زمره ملازمان او در مأخذی دیده نشده…»  این پندا ناشی از این بیت سنایی است که سروده:به صاحب دولتی پیوند اگر نامی همی جوییکه از یک چاکری عیسی چنان معروف شد یلدا«چاکری کردن در بیت سنایی به معنای اختصاص یافتن زمان مزبور به ولادت عیسی می باشد» . در ادبیات تاریخی ایران، یلدا به معنای میلاد عربی نیز گرفته شده است: «چون شب یلدا را با میلاد مسیح تطبیق کرده اند، از این روز به این نام نامیده اند، باید توجه داشت که جشن میلاد مسیح، نوئل که در بیست و پنج دسامبر تثبیت شده، طبق تحقیق محققان، در اصل جشن ظهور میترا یا مهر بوده که مسیحیان در قرن چهارم میلادی آن را روز تولد عیسی (ع) قرار دادند. یلدا اول زمستان و شب آخر پاییز است که درازترین شب های سال است و در آن شب یا نزدیک به آن آفتاب به برج جَدی تحویل می کند و قدما آن را سخت شوم و نامبارک می انگاشته اند، در بیشتر نقاط ایران در این شب مراسمی انجام شود» . برخی مهر را خورشید پنداشته اند و مهرپرستی را خورشیدپرستی دانسته اند. در اوستا مهر به معنای فروغ روشنایی است در گاثه های اوستا به معنای وظیفه و تکلیف آمده، در زبان فراسی معانی بسیاری دارد: عهد و پیمان، مهر و محبت، خورشید، نام اشخاص، اماکن، اشیا مانند: مهرداد، آتشکده مهر، ماه هفتم هر سال؛ مهر ماه، روز شانزدهم هر ماه، مهرورز، جشن مهرگان و… . مهر کهن ترین باور آریایی است، چرا که آریایی از همان آغاز پیدایش از تاریکی نگران و هراسان بود و سخت می ترسید، چرا که دیوها و دَدها همه از تاریکی سر برمی آوردند و در تاریکی می آمدند و در اندیشه گرفتن جان و خان و مان آریایی بودند… در آن شب های تاریک و بلند و پر بیم و هراس، آریایی همواره چشم به افق داشت تا نخستین فروغ روشنایی سر برآورد و سپیده بدمد و تاریکی برود و دیو و دَد ناپدید شود، در آن زمستان های بلند شش ماهه و نه ماهه، آریایی ماه ها خورشید را نمی دید، اما فروغ روشنایی همواره در هر بامداد حضور می یافت. مهر یَشت در اوستا که در بردارنده میراث کهن آریایی است آشکارا به این واقعیت اشاره کرده است که: «مهر! آن فروغ روشنایی که پیش از خورشید از بالای کوه سر برآورد و منزل گاه های آریایی را بنگرد…» بنابراین در اوستا، مهر، خورشید نیست بلکه فروغ روشنایی است، آریاییان خورشید را مولود مهر می دانستند. چون در آغاز روشنایی پدیدار می شد و سپس خورشید بالا می آمد. در ادبیات ودایی آریاییان برهمایی هند نیز مهر پروردگار فروغ روشنایی است» . مهر تا آن سوی مرزهای آریایی نفوذ کرد و یونان و روم و اروپا را در برگرفت و معبدها و مجسمه های باشکوه پدید آورد، اما به جای فروغ روشنایی، خود خورشید پرستیده شد و سرانجام در آیین عیسی (ع) ادغام گردید .و آن گونه که اشاره شد در پی چیرگی مسیحیت بر اروپا، متولیان دین عیسی (ع) چون نتوانستند جشن زادروز مهر را از اروپاییان بگیرند، زادروز عیسی (ع) را که در ششم ژانویه می دانستند، در زادروز مهر که همان شب یلدا یا بیست و یکم دسامبر باشد قرار دادند .در دوران تاریخی آریایی که از مادها آغاز می شود و گویا پیش از آن، سال در تقویم آریایی دو نیمه داشت، «نیمه نخست با تابستان آغاز می شد و ماه و فصل نداشت. آغاز سال، شب اول تابستان یا کوتاه ترین شب سال بود، نیمه دوم سال از شب اول زمستان یا بلندترین شب سال آغاز می گشت» . به این واقعیت در وندیداد اشاره شده است که در آغاز این بخش گذشت. گویا که هخامنشیان پس از کوچ به سرزمین هیا سرد، سال را با تابستان آغاز می کرده اند و پس از کوچ به سرزمین های گرم، سال را با زمستان آغاز می کرده اند. در اسناد موجود از روزگار هخامنشی به این واقعیت تصریح شده است. برخی خاورشناسان بر این باورند که اقوام آریایی پیش از ورود به این سرزمین، چنین سالی داشته اند و به اوستا استناد می کنند که واژه سِرَذَ، ثِرَذ هم به معنای سرد است و هم به معنای سال . در هر صورت اقوام آریایی که همواره از تاریکی هراس داشتند، بلندترین و سردترین و تیره ترین شب سال را جشن می گرفتند، روشنایی و گرمای معتدل را ایزدی و اهورایی می دانستند و تاریکی و سرما را اهریمنی. آنان در گذر روزگاران بلندترین شب را به تجربه می شناختند و کوتاه ترین روز سال را نیز به درستی دریافته بودند و باور داشتند که میان روشنایی و تاریکی ستیز و درگیری است و بدین سان نور و ظلمت در فرهنگ فلسفی ـ کلامی آریایی راه یافت و بنیان آن را ساخت و جهان بینی ثنوی آریایی را پدید آورد؛ نور و تاریکی، اهورا و اهریمن دو بنیان این تیرگی، شوم و نامبارک است و بدشگون، براساس همین نگرش در فرهنگ های ایرانی آمده است که: «… قدما شب یلدا را سخت شوم و نامبارک می انگاشته اند» . و از آ«جا که روشنایی و نور و ایزدی و اهورایی و تاریکی و تیرگی اهریمنی بود در شب یلدا به پاس گرامی داشت فروغ روشنایی و خورشید و ستیز با شومی و بدشگون، آتش می افروختند و گردهم می آمدند و جشن می گرفتند و سفره می گستردند و میوه های تازه و خشک می آورند. بی گمان این سفره رنگ و بوی دینی و آیینی داشت. بسیار گرامی و مقدس بود، از ایزدمهر و فروغ روشنایی و خورشید، برکت می خواستند تا زمستان را به خوشی سپری نمایند. سفره شب یلدا در دوران آیینی سفره مِیَزد شد و آن سفره ای است که در مراسم آیینی می اندازند و در آن میوه و آجیل یا به تعبیر زرتشتیان لُرک ریزند و در بزرگداشت اورمزد و مهر و خورشید و… جشن گیرند . بدین سان در گاه شماری ایرانی، اول دی ماه چون تجدید حیات مهر است به واژه سریانی آن یلدا مشهور شد و جشن گرفته می شد و می شود. در آغاز دی ماه جشن بزرگ دیگری هم بود و آن هنگامی است که نام روز و نام ماه یکی می شود که آن را جشن می گرفته اند. دی همان واژه اوستایی دَذوَ و پهلوی ذَدو است و به معنای خداوند است. روز اول دی ماه به نام خداوند است که در آیین باستان جشن می گرفتند و خور روز یا خرم روز یعنی روز خورشید می گفتند . در آیین باستان و نزد اقوام آریایی، این شب نشینی ها آتشان نام داشت. در فرگِرد هجدهم وندیداد آمده است که «لازم است در شب آتش افروخته و شعله ور نگاه داشته شود تا دیوان و عمله اهریمن نتوانند زیان کاری کنند» .در جنوب خراسان و در حاشیه کویر و در پناه رشته کوه ها و در ژرفای دشت های دست نیافتنی و ناشناخته، هنوز اقوام آریایی نسبتاً دست نخورده ای حضور دارند، اینان هرگاه می خواهند به شب نشینی روند می گویند: به آتشونی می رویم، به آتشونی نمی روی، آتشونی بدا، بیا تا آتشونی بداریم. آتِشو و خَیر = بخیر. یا هنگامی که در شب به خانه ای وارد می شوند می گویند: چراغ روشن.بیرونی گوید: «نام این روز میلاد اکبر است… گویند در این روز زنور از حد نقصان به حد زیادت خارج شود و آدمیان به نشو و نما آغاز کنند و پری ها به ذیول و فنا روی می آورند» . گردیزی گوید: «دی ماه و آن را حوز ماه نیز گویند، نخستین روز آن خرم روز است و این روز و این ماه هر روز به نام خدای تعالی که هرمزد است نامیده شده… اندرین روز جشن خره روز بُوَد، و این ماه دی به نزدیک مُغان، ماه خداست و اول روز او را هم به نام خدا خوانند و این روز را سخت مبارک دارند و نود روز نیز گویند که از این روز تا نوروز نود روز باشد» . ملاحظه شد که شب چله یا یلدا، میراث چند هزار ساله آریایی است که چگونه پدیدار شد، ادامه یافت و تا به امروز رسید که به آن شب چله گویند .   منبع: کتاب نوروز باستانی (جشن ها و آیین های ایرانی)